فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
381
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كاملا بموقع از تخت روان خارج شد و بر اسب نشست زيرا در فاصلهاى اندك شترهائى كه تخت روان را مىكشيدند بر زمين خوردند و نزديك بود تخت روان قطعهقطعه شود . چون گذرگاه بد ديگرى نيز در پيش بود سفير ديگر بر تخت روان ننشست و تا جائى كه دشت ناهموار و پوشيده از گودال بود همچنان سوار بر اسب حركت كرد . دو ساعت از شب گذشته به چند پل بزرگ رسيديم جمعا به طول يك ربع فرسنگ كه به دستور اللهورديخان روى چندين باتلاق زده شده بود و بىآن زمستان و تابستان عبور از اين باتلاقها ممكن نبود . هريك از اين پلها داراى چندين چشمه است كه در فصل باران آبى كه همهء ناحيه را فرا مىگيرد از زير آنها عبور مىكند . هنگام طلوع آفتاب ، پس از عبور از كوهى بلند واقع در سه فرسنگى شيراز به كاروانسراى بدقوارهء نيمه خرابى رسيديم كه پيشتر از آن سخن گفتهايم . تازه خورشيد دميدن گرفته بود كه به دامنهء كوه ديگرى رسيديم . چنان كه با همهء شتابى كه داشتيم ، و با اينكه فاصلهمان از شهر بيش از يك فرسنگ نبود ، بدون تحمل سختى و گرماى شديد نتوانستيم به نقطهاى از بالاى كوه برسيم كه شيراز قابل رؤيت باشد . در اين روز ماه سپتامبر كه عيد ميلاد مريم عذرا بود با كاشىبگ ، سر مباشر يا رئيس بيوتات سلطان شيراز ، روبرو شديم كه به استقبال ما آمده و خانهاى براى سكونت سفير تدارك كرده بود . سفير تازه به شيراز رسيده بود كه از مرگ تأسفانگيز موازن « 240 » كه چند ماه پيش به دستور خان شيراز كشته شده بود آگاه شد . اين روحانى جليل القدر كشيش اعتراف گيرندهء شاهزاده خانم مادر تهورث خان بود كه پيشتر از وى سخن گفتهايم . تفصيل قضيه اينكه چسبيده به خانهاى كه اين روحانى همراه شاهزاده خانم در آن مىزيست ، خانهء ديگرى بود كه حسنبگ ، رئيس دفتر يا منشى خان در آن سكونت داشت . اين حسنبگ كه اصلا ايرانى بود با زنى تركمان و بسيار ثروتمند ازدواج كرده بود كه ، هرچند بسيار جوان بود ، حسنبگ شوهر دومش محسوب مىشد . اين زن آشنائى زيادى با زنهاى گرجى
--> ( 240 ) Moysen